سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و پنجاه و سوم :
شونهای بالا انداختم و مردمک چشمهام رو کلافه توی کاسه چرخوندم.
- بیا بوش کن.
مامان صورتش علامت سوال شد.
- چیکار کنم؟
ادای بو کردن در آورد.
- بوش کن دخترم، بو!
مامان ناچار جلو اومد و یه نفس عمیقی کشید.
- خب؟
- بو سیگار نمیده؟
مامان عقب رفت و یه لبخند زد.
- نه، نیهان اهل این چیزا نیست، خوشش نمیاد.
ای قربون مامان خودم برم.
ننه جون اخمهاش رو توی هم کشید و
لطفا صبر کنید...
