پارت صد و پنجاه و چهارم :

مامان دستی روی شونه‌م گذاشت‌.
- سنش زیاده، نمی‌شه که بی‌احترامی کنم، ناراحت می‌شه!
- مامان تو هم با این مهربونیت می‌ذاری همه هر چی دلشون خواست بگن.
- برو لباسات و عوض کن... به مهمون بی‌احترامی نمی‌کنن.
پوفی کردم و سمت اتاقم رفتم.
لباس‌هام رو با عجله عوض کردم؛ نیان نبود و احتمالا با دوستش بیرون رفته بود.
من اون روده کوفتی رو نمی‌خوردم.
از اتاق بیرون زدم و مامان رو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!