سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و پنجاه و دوم :
همون لحظه عصاش رو بلند کرد و یکی توی پام کوبید.
- سیگار کشیدی دختره ذلیل مرده؟
آخی گفتم و دستم رو به پام رسوندم.
- تو گفتی نمیتونم بو کنم چطور فهمیدی سیگار کشیدم؟
یکی دیگه به اون یکی پام کوبید.
- خودت داری میگی کشیدم!
- من نکشیدم، تو که نمیتونی بو کنی چرا میگی کشیدی؟
- تو داری از بو نکردن من سواستفاده میکنی!
دستم رو گرفت و کشید.
- بیا بریم بدم ننهت بوت کنه.
لطفا صبر کنید...
