پارت صد و پنجاه و یک :

تا این رو گفت فهمیدم کیه!
سرم رو برگردوندم و دنبال صدا گشتم که ننه جون رو با عصاش و چند تا کیسه توی دستش دیدم.
چشم ریز کردم تا ببینم چی توی اون پلاستیک شفاف هست اما نفهمیدم.
از اون دور داد زد: چته شبیه کلاغ برق گرفته نگام می‌کنی؟ بیا یه کمکی بکن!
به خودم اومدم و به سمتش رفتم‌.
همون پلاستیک عجیبه رو داد دستم و تا گرفتم اون چیزی که توش بود شبیه ژله لرزید.
بدون اینکه بدونم چی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!