پارت صد و چهل و نهم :

باشه‌ای گفتم که کلافه گفت: چرا داری بحث رو عوض می‌کنی حالا؟
خیلی ناشیانه متعجب شدم.
- کدوم بحث؟
چوب نبات رو که داشتم بی‌دلیل توی چایی می‌چرخوندم، خیلی نرم و آروم ازم گرفت و گوشه‌ای از ماشین گذاشت.
- خودت رو نزن به اون راه، خودتم می‌دونی ازت خوشم میاد.
تا این رو گفت، چایی که یکمش رو تازه خورده بودم و می‌خواستم قورت بدم تو گلوم گیر کرد.
به سرفه افتادم و تا جون داشتم سرف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!