شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت هفتاد و یک :
به حکم ادب تقهای به درب زد و بعد با خواباندن دستگیره داخل شد. همان جایی که انتظارش را داشت دیدش، مودب و متین، نشسته روی گوشهایترین صندلی در اتاق. خوب میدانست که اگر هرجا و هروقت دیگری بود، او را چارزانو روی مبل و صندلی پیدا میکرد؛ اما دختر خوب یاد گرفته بود که باید احترام اینجایی که همه او را به نام آشنای سرگرد تاجدار میشناسند نگه دارد.
- بهبه خانم تپشآفرین... چطوری؟
زیادی د
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

لطفا صبر کنید...

فخری
0وای چقدر ناراحتم واسه تپش پدر و مادر داره ولی نداره .ممنون از رمان خوبت عزیزم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞