پارت شصت و پنجم :


پناهی از جا بلند شد. کیان شبیه یک شاهزاده ی ایرانی در میان میدان نبرد بود که وقتی پناهی بلند شد حتی یک قدم از موضعش عقب نشینی نکرد. پناهی با حرص داد زد:
- سفسطه نکنید آقا، هر کسی ممکنه توی شرایط سخت تصمیم غلط بگیره.
پرنیان مضطرب کیان را نگریست. ظاهرا پناهی استدلال منطقی به کار برده بود چون قاضی سری به نشانه‌ی تایید تکان داد. کیان روال دادگاه را رها کرد و نگاه نگران پرنیان را توی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م فرفری

    1

    با این پارت قشنگگگگ عشق کردم کلا حالم جا اومد😂❤ مرسی ساناز

    ۹ ماه پیش
  • پریا

    3

    کیان یه جوری دست پر اومده که اگه کسی کوچکترین کلمه ای به پرنیان اتهام بزنه یه مدرک درمیاره،با اینکه تو پارتی که پرنیان و نازی و مهرداد داشتن کیک درست میکردن از زوجشون زیادی خوشم اومد اما لیاقت پرنیان یکی مثل کیانه

    ۲ سال پیش
  • zahra

    2

    مود کیان وقتی مدارک رو میاورد اینجوری بود که : من در نمیزنم میام با لگد😂😂

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    وای وای آره دقیقا😂😂 موود مهرداد و پناهیم این بود که خدایا بسه دیگههه😂

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    😁😁😁

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    🤩🤩🤩

    ۲ سال پیش
  • zahra

    0

    واقعا دستتون درد نکنه خیلی زحمت میکشین از رمان قبلی دارم دنبالتون میکنم رو دست ندارین بی صبرانه منتظر پارت بعدیم🤍✨

    ۲ سال پیش
  • zahra

    0

    وااایییی😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • Setayesh

    0

    وااای چقد این پارت عالی بوددد حال کردم مرررسیی واقعا😁🍉

    ۲ سال پیش
  • بهترین رمان

    0

    بهترین رمان که تو کل عمر م خوندم واقعا لذت میبرم و خوشحالم از وقی که برای خوندن این رمان میذارم

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    عاشق این قسمتم قشنگ شیلنگ گرفته شد روی هیکل مهراد و پناهی🤣

    ۲ سال پیش
  • انا

    0

    ممنون از پارت جدید بسیار عالی بود

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    پناهی خجالت نکشیدی کیان استاد معلومه سرتر از تو زور الکی چرا میزنی😂😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر

    0

    فقط میتونم بگم حض کردم،بسیار عالی

    ۲ سال پیش
  • نرگس

    0

    ببخشین من کیان رو میخوام سفارش بدم مبلغم هرچی شد بازم میهوامش اگر پولش رو نداشتم کلیه ام رو به جاش میدم دلممم برای مهرداد جونم میسوزه😂😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • fafa

    0

    میشه کیان رو بپیچید من ببرم؟ 😂

    ۲ سال پیش
  • کیان جوون

    1

    برو ته صف عزیزم🤣

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    با اینکه مهرداد و دوست دارم ولی بازم دلم خنک شد😂😎💸

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    ولی خیلی کنجکاوم بدونم کیان واسه این یکی دیگه میخواد چی بگه چون واقعا سؤالش جالب بود

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    اینجا باید گفت کیان و کیف سحر *** 😂😎 بلههههه آقا مهرداد آقا کیان ما دست پررررر میاد تو میدون😌

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️