خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت شصت و ششم :
کیان لبخندی فاتحانه زد. پرنیان قالب تهی کرده بود اما ظاهرا کیان فکر همه جایش را کرده بود؛ با خونسردی برگهای را به سمت قاضی برد و در همان حال گفت:
- خونه هیچ وسیلهای برای سکونت نداشت، متروکه به حساب می اومد. این کاغذ خرید و برگهی حمل نشون میده تمام لوازمات بعد از اون شب به خونه منتقل شدن.
پرنیان ناخواسته از جا بلند شد. بغض توی سینه اش سنگینی می کرد.هرچه به خودش کرده بودند را می
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

ساناز لرکی | نویسنده رمان
ببین برای نوشتن این داستان گاهی میرفتم تو دادگاه خانواده مینشستم با مادرها حرف میزدم... تمام تلاشمو کردم.نزدیکترین حالت به زندگی واقعی باشه
۲ سال پیشفاطمه زهرا
1امتحانای من تموم شدن ولی دادگاه نه هنوز😂پارت خوبی بود🌚✨
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
امشب تموم میشه😁
۲ سال پیشzahra
2شمارو نمیدونم ولی من یکی دق کردم واسه تموم ضدن این دادگاه خانم نویسنده ترودخا پارت هدیه بده حداقللل
۲ سال پیشم.ر
0کی میخواد به آرامش برسه🤧
۲ سال پیشنازنین
0خیلی خیلی زیباست و دلنشین؛ بخوام یه توصیف دقیق بکنم رمانیه که تا اومدنش لحظه شماری میکنی وقتی میخونیش قلبت تند تند میزنه و انگار تو این دنیا نیستی بعد خوندنش هم تا چندین بار میخونی و هنوزم سیر نمیشی❤️
۲ سال پیشزهرا
0الان میتونم بگم بهترینننننن رمان عمرم رو دارم میخونم مرسی خانم لرکی عزیز از قلم دلنشینتون❤️❤️❤️
۲ سال پیشزهرا
0وای نکنه نازی بره پیش اون الناز عفریته و مار صفت و اونم مخشو شستشو بده من جای پرنیان سکته کردم اونکه جای خود داره🥲
۲ سال پیشنرگس
0واقعا دلم برای پرنیان می سوزه خسته نباشین خانم لرکی
۲ سال پیشزهرا
0خیلی پارت قشنگی بود بینهایت ممنونم ازتون😍🫶🏻🥰
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ستاره
1وای که قلبم داره میاد تو دهنم🥺دلم میخواد زود این جلسات دادگاه تموم بشه و پرنیان دخترش رو بگیره فقط یه مادر میتونه این لحظات رو با تمام وجودش حس کنه