پارت شصت و چهارم :

در کسری از ثانیه اتفاق افتاد. مهرداد و پناهی از نظرشان ناپدید شدند.
پرنیان به سمت کیان که دقیقا کنارش ایستاده بود برگشت و زیرلب پرسید:
_. الان چی شد؟
کیان لبخند زد و دستانش را در جیب کتش فرو کرد.
_ الان فهمیدن که یه آدمی عین کوه پشت سر شماست و اتفاقا به قانون هم آگاهه.
پرنیان با تمام وجود احساس آرامش کرد. واقعا برای اولین بار در زندگی احساس می کرد کسی هست که می توان روی او ح

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Setayesh

    1

    وای جونم❤️دمت گرم عزیزم🌴کیف کردم

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    چقدر حال کردم با خوندن این قسمت. فقط منتظر اون روزی بودم که بهت و ناباوری رو تو قیافه مهرداد ببینم چون حقشه

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    شاید نزدیکه ۲۰ باره دارم این پارتو میخونم و هنوز هم با حسادت مهرداد ذوق میکنم اصن جوری سوزوندنشو دوست دارم که انگار آب خنک روی آتیش دلم میریزن نویسنده عزیز بیشتر از این صحنه ها خلق کنید لطفا😍🥹

    ۲ سال پیش
  • fafa

    1

    هنوز مونده بسوزی پسره بی لیاقت 😏😂

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    پرنیان: بانوی عروسک فروشو بیشتر دوست دارم کیان: منم همینطور.. احساس میکنم نباید از کنار این حرفش ساده گذشت یه جور نشونه ست 😍😌

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    0

    وای دلم داره از حرص خوردن مهرداد خنک میشه دست گلتون درد نکنه عالی بود

    ۲ سال پیش
  • پگاه

    0

    اوفییییی

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    بهترین روندی بود که میشد رمان رو جلو برد الحق قلمتون بینظیره❤️

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    طبیعیه دلم با دیدن حرص و حسادت مهرداد حسابی خنککککک شد😎

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    خیلی خیلی زیبا بود ممنون ازتون❤️😍

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    واوووو کیف کردم واقعا این یکی از بهترین پارت ها بود دیدن حسادت و غیرت مهرداد ورای تصوراتم بود🥹😍

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    مطمئنن الان میگین چقدر روانی ولی خب بمیرم واسه حسودی مهرداد🥹😂

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    الهی قشنگم

    ۲ سال پیش
  • انا

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
کپی شد!