خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت پنجاه و هشتم :
پرنیان دست خودش نبود از شنیدن صدای او آرام میگرفت حتی اگر این صدا حاوی خشمی غیرمنصفانه بود. انگار که خانواده را با تو میافت. ناخوداگاه سنجید ظاهرا کار جداشدنشان قرار بود زودتر از حد تصورش باشد. اولش که اینگونه به نظر میرسید. دادخواست زودتر از حد تصور به دست او رسیده بود. در جوابش گفت:
- فکر میکردم همین رو میخوای؟
- عجب که فکر کردی همین رو میخوام. معلومه که همین رو میخوا
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
موفرفری
1افرین دلم خنک شد
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0افریننن بهه پرنیاننن
۲ سال پیشنرگس
1دلم خنک شد
۲ سال پیشسمانه
0آفرین به پرنیان انشالله تا آخر همین جوری محکم جلوی مهرداد وابسته مهرداد لایق هیچ محبت و توجهی از طرف پرنیان نیست انشالله الناز هم بهش نارو میزنم من دلم خنک میشه
۲ سال پیشSetayesh
1وای من به قربونت دختر😁😍
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
الهی
۲ سال پیشپگاه رییسی
0آفرین بلاخره حرفش رو زد
۲ سال پیشانا
0عالی بود پرنیان باید همینجوری محکم باشه
۲ سال پیشسوگند
0عالی بود
۲ سال پیشسونا
0این همه نجابت زیادیه . یه کم سنگدل باش پرنیان
۲ سال پیشستاره
0آخیش دلم خنک شد😁مردک فلان فلان شده معلوم نیست با خودش چند چنده یه بار برای الناز غش و ضعف میکنه یه بار به پرنیان میگه تو زنمی مردک...
۲ سال پیشزهرا
1ممنون ازتون خانم لرکی عزیز❤️😍 داستان رو جوری جلو میبرید که هر ثانیه اتفاق غیر منتظره ای میوفته منکه بی صبرانه منتظر پارت بعدیم
۲ سال پیشزهرا
0آخ چقدر دلم میخواد تو این وضعیت النازم بهش نارو بزنه یا تنهاش بزاره و بره..واقعا اون لحظه س که کارما عمل کرده
۲ سال پیشزهرا
2آفرینننننن بهترین دیالوگی که میتونست در جوابش بگه قطعااا همین بود امیدوارم تا آخر همینقدر محکم باشه و واقعا چشمشو رو مهرداد ببنده😌
۲ سال پیشم.ر
0محکم تر از این باید رفتار می کرد مردک عوضی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

PARNIA
0پرنیان دلمو خنک کردی دخترر