پارت پنجاه و هفتم :

پرنیان به سمت او برگشت. کاملا عصبی بود و احساس می‌کرد دقیقا در پایان یک فکاهی مسخره قرار دارد. از میان دندان گفت:
- چرا باید من رو توی همچین شرایط اسفناکی قرار بدید؟
کیان جدی و در عین حال منعطف به نظر می‌رسید، لحنش کاملا قاطع بود.
- زندگی سخت‌تر از اونیه که تصورش می‌کنی‌. می‌تونم بهت قول بدم که شرایطت نسبتا به زن‌های مشابه خودت، توی این موقعیت خیلی بهتره.
- آهان پس من رو آ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • PARNIA

    0

    مطمئنم داستانی که کیان گفت داستان زندگی خودش بوده

    ۳ ماه پیش
  • موفرفری

    0

    نمیدونم چرا حس کردم اونحا ک کیان گفت ی خانم رو دیدم اونجوری بوده مادر کیان خودش بود

    ۷ ماه پیش
  • سمانه

    0

    ممنون بابت پارت های هدیه این مهرداد چقدر وقیح هستش رفته گردشش رو کرده خوش گذرونده اومده حالا طلبکار هم هستش

    ۲ سال پیش
  • ونوس

    1

    واییییییی...چه جای حساسی تمام شد 😁😁😁

    ۲ سال پیش
  • پریسا

    2

    ممنون بابت پارت های هدیه خانم لرکی فقط کاش پرنیان کلا مهرداد رو فراموش کنه این چند روز به عشق ای که پرنیان عشق مهرداد از دلش رفته متظر پارت های بعدی بودم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    چطور مهرداد به خودش اجازه میده اینو بگه بهش؟

    ۲ سال پیش
  • Setayesh

    4

    وای من آخر از دست این مهرداد سکته میکنم😐 خسته نباشید 😇

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    3

    ممنون بانو چقدر وقیح مهرداد بلایی مونده سرش نیاری بازم طلبکاری

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    واقعا

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    3

    واییییی وای از وقاحت و بی صفتی مهرداد واقعا باید الان از شرمندگی آب بشه بره زمین نه اینطور بی چشم و رویی کنه .

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    اگه اینطوری نبود که اینکار ها رو نمی‌کرد

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    چه رویی داره این بشر زن و بچه اش رو ول کرده رفته طلبکارم هست

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    پرنیان بهترینننننن کارو کرد نه توقع داری بمونه به پای تو تا آخر عمر بپوسه و معاشقه تو و زنتو ببینه توهم از سر لطف گاهی یه سری بهشون بزنی

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    تو دنیای واقعی متاسفانه هست

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    5

    وایییی دارم از حرص میمیرم ساناز جون توروخدا یه کاری کنید این مهرداد به پای پرنیان بیوفته من یکم دلم خنک شه😒😓

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    چشم😅😅😅

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    خیلیییییییی ممنون ازتون خیلی لطف کردید انقدر ذوق کردم نوتیف پارت هدیه رو دیدم که حد نداره😍

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    عزیزدلم😘😘

    ۲ سال پیش
  • نرگس

    1

    از مهرداد متنفرمم شما هم خسته نباشین خانم لرکی

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    الهی...ممنونم

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    2

    چه عجب مهرداد پیداش شد.

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    باید اسمشو می‌ذاشتم سهیل...ستاره‌ی سهیل شده

    ۲ سال پیش
کپی شد!