پارت پنجاه و نهم :

صدای بوق‌های مکرر نشان داد که مهرداد اصلا نمی‌تواند با آن‌چه کرده است رو در رو شود. عجیب بود چیزی در درونش تغییر می‌کرد؛ می-شکست شکل می‌گرفت، نقش می‌بست و می‌گسست. تناقض تمام وجودش را درنوردید و از اضطرابی که جانش را درنوردید به ستوده آمد. صحبت کردن با نازی در مورد فردا آن‌قدرها که به نظر می‌آمد، سخت نبود. ظاهرا هر دو نفرشان پتانسیل زیادی برای تحمل تلخی‌ها پیدا کرده بودند؛ عجیب هم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • لاله

    0

    خوب بود

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    نمیشه هرکی هرکاری دلش خواست بکنه دنیا حساب و کتاب داره

    ۲ سال پیش
  • پگاه

    0

    آه از دست دل،چقدر قشنگ احساس سردر گمی مهرداد رو بیان کردید،آدم واقعا درکش میکنه،همشون توو شرایطی هستن که ناخواسته دچارش شدند،مرسب از قلم تواناتون ،لطفا پارت هدیه هم بذارید

    ۲ سال پیش
  • راحله

    4

    واقعا دلتون برای مهرداد نسوزه...پدر همه رو درآورد

    ۲ سال پیش
  • پگاه

    0

    همشون خیلی درد عشق کشیدن امیدوارم که داستان به سرانجام خوب برسه

    ۲ سال پیش
  • پگاه

    0

    اونم بالاجبار و به درخواست پدرش با پرنیان ازدواج کرد وگرنه عاشق الناز بود و خوندیم که الناز هم همون زمان پشیمون میشه و برمیگرده اما میبینه که عروسی مهرداده،یعنی اونم خیلی درد کشیده

    ۲ سال پیش
  • ماهرخ

    0

    داستان بسیار جذابیه . من برعکس دوستان دوست دارم پرنیان به مهرداد دوباره برسه البته بعد اینکه مهرداد از طرف الناز حسابی چزونده شد چون اینطوری جبران عشق می کنه و سرش پایینه

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    0

    دلم برا پرنیان میسوزه در عین دوست داشتن باید دل بکنه تا بتونه به آرامش برسه دیگه فکر نکنم زندگی کنار مهرداد بهش آرامش بده چون همیشه به یاد این روزهای سخت میوفته امیدوارم بتونه رو تصمیمش واسته

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    خیلی عالی.صلاح مملکت خویش خسروان دانند و بس

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    احساس میکنم مهرداد هم داره پشیمون میشه و به پرنیان یه احساساتی داره ولی امیدوارم پرنیان گولشو نخوره و بره با کیان

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    به به باز هم شاهکار خانم لرکی عزیز😍❤️

    ۲ سال پیش
  • نرگس

    0

    خانم لرکی من بهتون به خاطر این هنر و استعدادتون خیلی افتخار میکنم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    3

    این رمان عین واقعیته...احساس پرنیان که سخته ولش کنه وبا تمام بدی ها هنوزم عاشق شوهرشه...مهرداد که نمیدونه اصلا قراره چکار کنه و انگار دو نفر و دوست داره...این رمان دقیقا داره حقایق رو به رخ میکشه

    ۲ سال پیش
کپی شد!