خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت پنجاه و پنجم :
پرنیان سری به نشانهی تایید پایین آورد، چشمی گفت و خداحافظی کرد. وارد حیاط خانه که شد همانجا روی زمین نشست و پاکت را گشود. کتاب حافظ بود. لای کتاب یک بوکمارک از جنس ربان قرار داشت.
باز کرد و شعر را خواند.
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
صاحب دیوان ما گویی نمیداند حساب
کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و در
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
1چیشدهه یعنیی
۲ سال پیشزهرا
0و بازهم حامی همیشگی کیان 😍خیلی ممنون خانم لرکی عزیز بابت پارت های هدیه نمیدونید چقدر خوشحال شدم ❤️❤️❤️
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
الهی قشنگم
۲ سال پیشنسترن
1خیلی خانومی خانم نویسنده
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
خانومی از خودته عزیزم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

موفرفری
0یکم سن کیان زیاده وگرنه کیس خوبی بود برای شیپ کردن این دوتا