پارت پنجاه و پنجم :

پرنیان سری به نشانه‌ی تایید پایین آورد، چشمی گفت و خداحافظی کرد. وارد حیاط خانه که شد همان‌جا روی زمین نشست و پاکت را گشود. کتاب حافظ بود. لای کتاب یک بوکمارک از جنس ربان قرار داشت.
باز کرد و شعر را خواند.
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب
کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و در

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • موفرفری

    0

    یکم سن کیان زیاده وگرنه کیس خوبی بود برای شیپ کردن این دوتا

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    چیشدهه یعنیی

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    و بازهم حامی همیشگی کیان 😍خیلی ممنون خانم لرکی عزیز بابت پارت های هدیه نمیدونید چقدر خوشحال شدم ❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    الهی قشنگم

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    1

    خیلی خانومی خانم نویسنده

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    خانومی از خودته عزیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!