خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت پنجاه و چهارم :
بازار مثل همیشه شلوغ بود. پرنیان زیاد برای خرید نمیآمد، تمام نیازهایشان را مهرداد تامین میکرد و حالا احساس میکرد در میان رودخانهای خروشان تنها مانده است. چند تا مغازه را برای پیدا کردن اجناس مورد نیاز برای سفارش دانشگاه گشت. در آخر از یک مغازه که از همه قیمت نازلتری داشت، خرید کرد. آخرین پولی را که داشت کارت کشید و دعا کرد این سفارش ختم به خیر شود. بعد از خرید و دادن آدرس برای ا
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
0اخیی
۲ سال پیشستاره
1انشالله زود بهتر بشید ممنون که تو این شرایطم پارت هدیه قرار دادید❤️
۲ سال پیشنسترن
0بسیار خوبه
۲ سال پیشسمانه
4ممنون خانم لرکی مهرداد لیاقت پرنیان رو نداره کیان و پرنیان خیلی بهم میان هر دو مهربون هستن خانم لرکی پارت هدیه برا روز مادر ویلدا برا ما هدیه نمیدین
۲ سال پیشنرگس
2خیلی قشنگ بود بازم برای مهرداد متاسفم و همینطور مهری اون حتی یه زنگ به پرنیان نزده تا حتی حال نوه اش رو بپرسه و همینطور بچه هاا که گفتن بودن پارت هدیه برای شب یلدا و روز مادر بدین گفته بودین چشم چی ش
۲ سال پیشم.ر
0چقدر کیان خوبه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پریا
3کیان=مرد واقعی، واقعا اگه پرنیان باز هوای مهرداد به سرش بزنه خودز.نی میکنم