خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت پنجاه و سوم :
کیان سرش را به نشانه قابلی نداشت، تکان داد و به خواهرش که داشت از بطری آبمعدنی در کتری آب میریخت، نگاه کرد و به نظر میرسید از داشتن خواهری همچون الهام به خود میبالد. بعد به سمت بیرون رفت و پرنیان لاجرم همراهیاش کرد چون باید کمک میکرد که چمدانها را بالا ببرد. وقتی پایین پلهها رسیدند کیان ماسک شوخطبعی را از چهره برداشت و کاملا جدی به نظر میرسید. زیرلب پرسید:
- خب خانم پرن
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسترن
0واقعا زیبا بود.و اینکه تا پارت بعدی از فوضولی میمیرم
۲ سال پیشزهرا
1امیدوارم همه زنان قدرتمند باشن وبه خاطر مسائل مادی تن به هرخواسته ای ندن
۲ سال پیشزهرا
4خانم لرکی با پارت هدیه خوشحالمون نمیکنید؟🥲ما تا دو روز دیگه دق میکنیم
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
چشم عزیزم
۲ سال پیشنرگس
0واقعا بابت این پارت خوشحالم بهرلاخره داره پرنیان یه کارایی میکنه
۲ سال پیشسمانه
0عالی خوشحالم به خاطر تصمیم پرنیان امیدوارم تمام مشکلاتشون رو به راحتی پشت سر بزارن و به آرامش برسن
۲ سال پیشم.ر
0امیدوارم هر چه زود تر نجات پیدا کنه از شرایط نامناسب
۲ سال پیشانا
0عالی بود
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0اخی بمیرم واسه نازیی
۲ سال پیشنازنین
0الهی بگردم میگه کسی دیگه بیرونمون نمیکنه..بنظرم به مظلومیت نازی کم توجهی شده
۲ سال پیشزهرا
0وایییی خیلی خوشحالم از روند جدید زندگی پرنیان😍 خیلی تصمیم خوبی گرفت همون بهتر که آدم بی لیاقتی مثل مهرداد بره دنبال لیاقتش مثل الناز
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
2نه تنها پرنیان که نازی هم بزرگ شد....چقد این بزرگ شدنا سخت و دردناکه... البته اگه بعدنتیجه ی خوب بده...