پارت شصت :
نفس در سینهی دخترک حبس شد. تودهای سفت و سخت راه گلویش را بسته بود و داغی اشک را پشت پلکهایش احساس کرد. وحشت داشت از جواب سؤالی که بر زبانش نشسته بود و میخواست بپرسد. صدایش لرزان و بریدهبریده از گلو خارج شد.
- ک... ک... کدوم... کدوم پسرش... کدوم زندهس؟!
اختیار اشکهایش را نداشت و گرمایشان را روی پوست یخزدهی صورتش احساس کرد. مرد جوان بیتفاوت و با همان لحن جدی، جواب داد: آرش ز
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
گیسو کمند
0خیلی خوشم اومد عالیه خدا کنه مشکلات مهوا تمام بشه
۱ سال پیشآمنه
0واقعا عالیه موفق باشی نویسنده جان
۱ سال پیشاسرا
0چطورشدازگروه سرلک به الیاس رسیدن بعدازطریق خرمشهرچراهمون بوشهرمیرفتن خرمشهر که دورتر🤔
۱ سال پیشمحیا
0نکنه حرفای مهوا رو باور نکنن و زندونیش کنن با اینکه از امیر دلخوشی نداشتم ولی نمیخواستم بمیره
۲ سال پیشHoda
1من که میگم امیر نمرده
۲ سال پیشZarnaz
1دلم برای امیر سوخت گناه داشت🥺🥺چرا وقتی آنقدر مهوارو دوست داشته که پریده جلوی تیره مهوا ولش کرد رفت🤔فول عالی مرسی نگار جونم مثل همیشه درجه یک ❤️💋
۲ سال پیشمریم گلی
0امیر که مهوا رو این قدر دوست داشت که با هاش رابطه برقرار کرد ،چطور ازش دست کشید ،انگار دوتا برادر از اول عاشق حنا بودن ،ممنونم نگار جان 🙏♥️💓♥️
۲ سال پیشساناز
1❤️💜💙🩵💚🤎💛🧡
۲ سال پیشFtm
2دلیل ترک امیر چی بوده حالا معماشد...
۲ سال پیشFtm
1زودتر ازشر پلیسا خلاص شه ببینیم ادامه ماجرا رو....
۲ سال پیشFtm
1حدسم درست دراومد که امیر مرده حالا ارش و مهوا ب چه بهانه ای همو ببینن موندم😁😢
۲ سال پیشم
1بیچاره مهوا اینهمه سختی کشیده، امیر هم کشته شده بدون اینکه بفهمه مشکلش چی بود ،خیلی غم انگیزه
۲ سال پیشم.ر
1چقدر بدبختی مهوا کشیده🫢
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

گیسو کمند
0خیلی خوشم اومد عالیه خدا کنه مشکلات مهوا تمام بشه