خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت چهل و ششم :
پرنیان به مهرداد که سر به زیر برده بود و گویی بر زمین چیزی را جست و جو میکرد و نمییافت، نگاهی انداخت و گفت:
- مامان اون خونه یهکم به هم ریختهست نمیشه بریم. ببین اینجا اتاق صورتی داری.
- اونجا نه، بریم یه جایی فقط خودمون دو تا باشیم. اینا رو دوست ندارم. نمیخوامشون...
با بغض این جمله را گفت و یک دفعه چنان تلخ و از ته دل گریه کرد که پرنیان برای لحظهای مبهوت ماند. این تلخ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Setayesh
2وای من الان از شدت وقاحت این سکته میکنم
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0از الناز بدم اومدد...
۲ سال پیشستاره
1به خدا از عصبانیت لرز گرفت تنم حاضرم قسم بخورم الناز بیشتر از این که عاشق مهرداد باشه پیروز شدن تو جنگ با پرنیان و میخواد با گرفتن شوهر و بچه و زندگی پرنیان عقده گشایی بکنه
۲ سال پیشنسترن
3بی شک یه کشیده ی آبدار حق النازه
۲ سال پیشنرگس
0باید پرنیان بلند شه بزن توی گوش الناز مهردادم خیلی بی غیرته
۲ سال پیشسوگند
0عالی بابت پارت های هدیه ممنون.
۲ سال پیشسمانه
0وای این الناز و مهری و مهرداد چقدر وقیح هستند مرسی بابت پارت های هدیه
۲ سال پیشزهرا
0به وقاحت و گستاخی الناز و مهری کسی رو ندیدم اینا مثل اینکه یادشون رفته اونی که زندگیش خراب شده پرنیانه
۲ سال پیشزهرا
0واییی خیلی خیلی ممنونم بابت پارت های هدیه خیلی خوشحال شدممم😍😍😍
۲ سال پیشپگاه رییسی
0مثل هر قسمت عالی بود
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

موفدفری
2من جای پرنیان سکته میزنم از شدت عصبانیت چقدررررر این ادم پرروعه