خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت چهل و هفتم :
مهرداد بالاخره سکوت را شکست و تشر زد:
- الناز دیگه داری تند میری!
پرنیان از میان دندان گفت:
- در مورد دخترم مایی که تصمیم میگیره شامل شما نمیشه من و پدرش تصمیم میگیریم و مطمئنم هیچکس به اندازهی مهرداد صلاح دخترش رو نمیخواد. اینقدر بهش اطمینان دارم که میدونم اجازه نمیده به من و دخترم آسیبی برسه، درسته مهرداد؟
پرنیان میدانست که مهرداد را در شرایط بدی میگذ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
1چقددل پرنیان رو میشکنن.... خدا جای حق نشسته... اون تز مهری ک فکر میکردیم طرف پرنیانه
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
0فکر میکردم حداقل مهری جون پشت پرنیان بمونه...
۲ سال پیشستاره
0مرسی بابت پارچه ای طولانی تر و هدیه❤️خیلی خوشحالمون کردین
۲ سال پیشنسترن
1ای واای خدای من
۲ سال پیشسوگند
1منو باش اوایل گفتم عجب مادرشوهر پایه ایی داره پرنیان😀
۲ سال پیشسوگند
0عجب مهری والناز کی دست به یکی کردن
۲ سال پیشسمانه
1دلم برا تنهایی پرنیان سوخت امیدوارم همشون به سزای کارشون برسن
۲ سال پیشزهرا
0خیلی عالی بود این پارت دلم خنک شدددد
۲ سال پیشپگاه
0بلاخره پرنیان نفس کشید و اظهار نظر کرد،مرسی عالی بود
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

کاردینال
2دلم برا پرنیان کباب شد💔