خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت چهل و چهارم :
پرنیان بالای سرش رسید و صورتش را کمی جلو برد و چون گل بوییدش. به صورت بیرنگش نگاه کرد و در دل قسم خورد که اجازه ندهد دیگر آسیب ببیند. خودش را به شدت سرزنش میکرد، اما چه کاری باید میکرد تا جلوی این اتفاق را بگیرد هیچ نمیدانست. با صدای پرستار به خودش آمد، صدایی که شبیه زمزمه بود:
- مادرشوهرت اینقدر گریه کرد که فرستادیمش رفت. شوهرت بندهی خدا تمام روز یه پاش توی اتاق تو بود یه پاش ا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسترن
0کاشکی قدرشو بدونه
۲ سال پیشفاطمه زهرا
1اخی بمیرم واسه پرنیان
۲ سال پیششکوفه
2آدم یه حیوون خونگی میاره خونه بهش وابسته میشه این به اصطلاح مرد چی پیش خودش فکرکرده دلم برای پرنیان میسوزه تمام کمبودها شو به زور میخواد تو وجود یه بی وجود حل کنه .خیلی دارم اذیت میشم خانم نویسنده
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
میدونی که این گاهی تو زندگی عادی هست...حداقل خوبه وقتی این کتاب تموم بشه احتمالا اگر ادمی این مشکل رو داشته باشه یاد میگیره کار درست چیه
۲ سال پیشنرگس
0عاره دقیقا یکی مثل من ادم میشه که دیگه کسی رو که چندین بار خوردم کرده رو دوس نداشته باشم
۲ سال پیشنرگس
0خیلی رمانتون قشنگه دیگه دلم نمیخواد که پرنیان مهرداد رو دوس داشته باشه و بابت هدیتون مچکرم
۲ سال پیشسمانه
0بازم ممنون به خاطر پارت های هدیه کاش پرنیان واقعا بتونه از مهرداد دل بکنه چون مهرداد اصلا لیاقت اون همه مهر و وفای پرنیان رو ندارم
۲ سال پیشSetayesh
0خوشحالم که پرنیان گفت میتونه از قلبش بگذره و احساسش رو تموم کنه چون مهرداد لیاقت این احساس رو نداره امیدوارم پرنیان به حقش برسه
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیزم
۲ سال پیشهدیه
0یه آدم چطور میتونه اینقدر خودخواه باشه که نتونه خوبیای یکی دیگه رو ببینه واینطوری بهش درد بده امیدوارم پرنیان به آرامشی که حقشه برسه
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
مرسی از نظرت
۲ سال پیشم.ر
0دلم میخواد مهرداد خفش کن پرنیان اعصاب خورد کرده بلایی مونده سرت نیاره ملایمت میکنی😡😡😠ممنون.بانو
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
درست میشه
۲ سال پیشسوگند
0مهرداد دیگه شورش دراورده
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سونا
0دارم از خوندنش لذت میبرم