پارت صد و چهل و سوم :

***
*شب انفجار*


لپ‌تاپش را بست، بی‌تعادل از ون خارج شد، دستش را روی قفسه سینه‌اش گذاشت. بوی بنزینی که در مشامش پیچیده بود، به حالت تهوعش دامن می‌زد.
زامبی کمی آن طرف‌تر تکیه زده به دیواره چرب پارکینگ، نگاه خیسش را تنها به مقابلش دوخته بود.
جعبه کمک‌های اولیه، بانداژهای خونی اطرافش را گرفته بودند. یکی از بانداژهای خونی را میان مشتش می‌فشارد و بینی‌اش را به سختی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    2

    بعد از مدتها جرعت کردم و اسم پیرانا سرچ کنم بیام پارت اخر ببینم ولی هنوز نمیتونم دوباره بخونمش و اهنگش حتی گوش بدم🥲چقدر دلم براش تنگ شدهه و باید بزارم کنکور تموم شد دوباره بخونمش🥲مرجان پیرانا کی چاپ میشه؟؟

    ۴ هفته پیش
  • Lili

    5

    خیلی عجییه بعد ۳ بار خونون بازم برای رستاک و ویونا مثل روز اول اشک میریزم پیرانا رو هرچند بار بخونم بازم برام تکراری نمیشه هیچیوقت هیچوقت تکراری نمیشه 💔

    ۲ ماه پیش
  • پریا

    6

    یجوری دلم برا پیرانا تنگ شده که حتی با دوباره خوندنشم حس دلتنگیم برطرف نمیشه😭کاش بفهمم پیرانا چی داشت تو خودش که بعد دوسال هنوز می پرستمش و هروقت بهش فکر می کنم نفسم حبس میشه

    ۲ ماه پیش
  • شکلات

    5

    مرجان عزیزم، نتا قطعه و تو نیستی، آکادمی ارکیده وخار مونده، سه روز دیگه تولدمه، دلم برای حرف زدن باهات توی *** تنگ شده.. از طرفی این مدت کتاب خیمه شب بازی که خریده بودم رو دوباره خوندم و پیرانا هم تموم شد و باهاش زندگی کردم :) دلم برات تنگ شده، به امید آغوش بعد از حضور نور🫂✨

    ۴ ماه پیش
  • El.

    2

    بعد یه مدت طولانی دوباره خوندمش و برام مثل دفعه اولش قشنگ و خاص بود:)

    ۴ ماه پیش
  • مترسک

    6

    دلخوشی که می تونم تو این دوران داشته باشم خونده دوباره پیرانا بود ولی یادم نبود که این دو تا بچه هم دردای خودشون رو دارن باید تیمارستانی ها یا کلاه داران رو می خوندم😭😭😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • پرنیان

    7

    بعد از نزدیک دوسال هنوز هم این رمان و پایانش برام خاصه و خاص میمونه💔🥺

    ۶ ماه پیش
  • حدیث

    5

    برای بارسوم خوندم این رمانو،ساعت سهونیمه، بغض لعنتی ولم نمیکنه😭وای مرجان وای کاش زودتر ب دست چاپ برسه و بیاد توی کتابخونم😭هنوزم معتقدم بهترین پایان برای این رمانه چون پنج جلد توش جمع شده و به پایانشون رسیده😭😭تورو خدا ی رمان بنویس ک فقط خوشبختی نصیبشون بشه😭🥲زتدگیاشون بهشون خوشبختی بدهکارِ💔

    ۹ ماه پیش
  • نیایش

    7

    خط داستان ترکیب عجیبی از هوش و ذکاوت بود ، پایانش یه هنر بود اصلا نمیدونم حسی که دارم رو چجوری باید بگم و چه انتخاب درستی توی موزیک ها بود اصلا همه چی دست به دست هم میداد تا مستقیم قلب خواننده رو لمس کنه

    ۱۰ ماه پیش
  • آرزو

    5

    به قدری زیبا بود که تو حیرتم

    ۱۱ ماه پیش
  • Sogand

    3

    مرجان بابت دنیایی که برامون ساختی ازت ممنونم 🦋🕸

    ۱۱ ماه پیش
  • ?اه سردینم

    1

    چقدر شخصیتش رو دوس داشتم خیلی خوب بود 😭😭😭😭😭😭

    ۱۲ ماه پیش
  • فقط گریه

    6

    تو فوق العاده ای نمیدونم چی بگم فقط دوس دارم هیچی زود تر کتابش بیاد میخوامش🥲 هیچ رمانی مثل این نمیشه فقط خواهش میکنم اینقدر موفق شو ک این مجموعه فیلم بشه به امید اون روز ❤

    ۱۲ ماه پیش
  • :))))

    4

    مگه میشه یه رمان برای بار چندم اشکمو در بیاره . پیرانای قشنگم 💙🖤

    ۱۲ ماه پیش
  • بستنی گوگوری

    7

    الان که تمومش کردم یه بغض بزرگ و یه قلب اکلیلی دارم بلک بلو رو هیچوقت فراموش نمیکنم همونطوری که بقیه رو فراموش نکردم و این پایان شروعی بود برای بلک بلومون

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!