پیرانا به قلم مرجان فریدی
پارت صد و چهل و سوم :
***
*شب انفجار*
لپتاپش را بست، بیتعادل از ون خارج شد، دستش را روی قفسه سینهاش گذاشت. بوی بنزینی که در مشامش پیچیده بود، به حالت تهوعش دامن میزد.
زامبی کمی آن طرفتر تکیه زده به دیواره چرب پارکینگ، نگاه خیسش را تنها به مقابلش دوخته بود.
جعبه کمکهای اولیه، بانداژهای خونی اطرافش را گرفته بودند. یکی از بانداژهای خونی را میان مشتش میفشارد و بینیاش را به سختی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ستا
3و خوشحالم بالاخره سازمان نابود شد امیدوارم در دنیای واقعی چنین تشکیلات کثیفی نباشه امیدوارم رستاک ویونا استیون هامور واقعیی تو دنیا نباشه. من که لا به لای پیرانا جا موندم دیگه نمیدونم چی بگم در اخر از خالق پیرانا؛ ساحره قلم ممنونم بابت این شاهکار. بلک بلو ناز💙🖤🕷🦋💊💊😭😭
۲ هفته پیشستا
2غم های ویونا و رستاک رو هیچوقت نمیتونم فراموش کنم انقد دردشون زیاده هنوزم حسش میکنم. عذاب وجدان هر لحظه رستاک؛ این بچه دیگه نمیتونست با این عذاب وجدان زندگی کنه پیرانل بهترین پایان رو داشت ولی ویونا و رستاک خیلی درد کشیدن خیلی گناه داشتن خیلی برای این زندگی حیف بودن😭😭
۲ هفته پیشستا
2و بالاخره پیرانای عزیزم تموم شد و من غمگینم که دیگه قرار نیست غرق در پیرانا و پروانه آبیش بشم. نمیدونم باید چی بگم هیچ جمله ای نمیتونه حسم به این شاهکار رو وصف کنه. مطمئنم تا ابدد یه تیکه از وجودم متعلق به پیراناست و کنارش جا میمونه💙🖤
۲ هفته پیششبنم
3بعد از مدتها جرعت کردم و اسم پیرانا سرچ کنم بیام پارت اخر ببینم ولی هنوز نمیتونم دوباره بخونمش و اهنگش حتی گوش بدم🥲چقدر دلم براش تنگ شدهه و باید بزارم کنکور تموم شد دوباره بخونمش🥲مرجان پیرانا کی چاپ میشه؟؟
۳ ماه پیشLili
5خیلی عجییه بعد ۳ بار خونون بازم برای رستاک و ویونا مثل روز اول اشک میریزم پیرانا رو هرچند بار بخونم بازم برام تکراری نمیشه هیچیوقت هیچوقت تکراری نمیشه 💔
۴ ماه پیشپریا
6یجوری دلم برا پیرانا تنگ شده که حتی با دوباره خوندنشم حس دلتنگیم برطرف نمیشه😭کاش بفهمم پیرانا چی داشت تو خودش که بعد دوسال هنوز می پرستمش و هروقت بهش فکر می کنم نفسم حبس میشه
۴ ماه پیششکلات
5مرجان عزیزم، نتا قطعه و تو نیستی، آکادمی ارکیده وخار مونده، سه روز دیگه تولدمه، دلم برای حرف زدن باهات توی *** تنگ شده.. از طرفی این مدت کتاب خیمه شب بازی که خریده بودم رو دوباره خوندم و پیرانا هم تموم شد و باهاش زندگی کردم :) دلم برات تنگ شده، به امید آغوش بعد از حضور نور🫂✨
۶ ماه پیشEl.
2بعد یه مدت طولانی دوباره خوندمش و برام مثل دفعه اولش قشنگ و خاص بود:)
۶ ماه پیشمترسک
6دلخوشی که می تونم تو این دوران داشته باشم خونده دوباره پیرانا بود ولی یادم نبود که این دو تا بچه هم دردای خودشون رو دارن باید تیمارستانی ها یا کلاه داران رو می خوندم😭😭😭😭😭
۷ ماه پیشپرنیان
7بعد از نزدیک دوسال هنوز هم این رمان و پایانش برام خاصه و خاص میمونه💔🥺
۸ ماه پیشحدیث
5برای بارسوم خوندم این رمانو،ساعت سهونیمه، بغض لعنتی ولم نمیکنه😭وای مرجان وای کاش زودتر ب دست چاپ برسه و بیاد توی کتابخونم😭هنوزم معتقدم بهترین پایان برای این رمانه چون پنج جلد توش جمع شده و به پایانشون رسیده😭😭تورو خدا ی رمان بنویس ک فقط خوشبختی نصیبشون بشه😭🥲زتدگیاشون بهشون خوشبختی بدهکارِ💔
۱۱ ماه پیشنیایش
7خط داستان ترکیب عجیبی از هوش و ذکاوت بود ، پایانش یه هنر بود اصلا نمیدونم حسی که دارم رو چجوری باید بگم و چه انتخاب درستی توی موزیک ها بود اصلا همه چی دست به دست هم میداد تا مستقیم قلب خواننده رو لمس کنه
۱۲ ماه پیشآرزو
5به قدری زیبا بود که تو حیرتم
۱ سال پیشSogand
3مرجان بابت دنیایی که برامون ساختی ازت ممنونم 🦋🕸
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

¹⁸¹⁹
1اونقدر غمش برام عمیق بود که بعد ازبار اول دیگه نخوندمش ولی بعد از مدت هاامشب اومدم پارت آخرشو خوندم ولی دوباره غمش به همون وسعت بود،انگار که تو دنیای موازی اونا جزوی از مهم ترین هام بودن،مرگ هیچ زمان دردش کم نمیشه و هر روز مثل شاخه ای از گل رز دور گلوی آدم میپیچه و اونو کم کم ساکت میکنه.