پیرانا به قلم مرجان فریدی
پارت صد و چهل و یک :
*بیست و چهار سال پیش*
*بام*
ویونا خیره آسمانخراشهای مقابلش، پاهایش را از لبهی ساختمان آویزان کرده بود. دستانش را به سطح سنگی زیرش تکیه زده و عمیق نفس میکشید"
_تنها تنها؟
نگاهش را چرخاند و بالبخند به سردین و گربه سیاه و کوچک میان دستش زل زد:
_این همون گربهایه که رستاک راجع بهش گفته بود؟
سردین گربه را به آرامی روی زمین رها کرد و به سمت ویونا آمد و کنارش روی ل
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
بستنی گوگوری
3اوخییی قلبم اکلیلیههه مگه ایوار و همراز یه اتردین نداشتن
۱۱ ماه پیشSani
6تاحالا انقدر با یه رمان گریه نکرده بودم وااای💔😭
۱ سال پیشMaedeh
9دلم نمیخواد تمومش کنم😢😭
۱ سال پیشNajva
7این چه حرفیه بابا صاحب اختیار شمایید.😂❤️
۲ سال پیشmiss A
7یسوال مگه همراز و ایوار بچه نداشتن خودشون؟پس یعنی پی که سردین میگفت زن ایوار بچه دار نمیشه ؟
۲ سال پیشعافیه
9اشکم اومد دم مشکم با تیکه های آخرش🥺🌱
۲ سال پیشهلیا
3بلاخره همو دیدن
۲ سال پیشMhi
0مرجان این اولین رمانیه که سرش تا سر حد مرگ بغض کردم اینو جدی میگم😭😭😭
۲ سال پیشMhi
0مرجان این اولین رمانیه که تا سر حد مرگ بغض کردم😭😭😭
۲ سال پیشایلیا
0قشنگ بود
۲ سال پیشالهه
16احساس میکنم از بچم جدام کردن😭 یعنی دیگ اخر هفته ها پیرانایی نیس ک بخونم😭
۲ سال پیشریحانه
14الان من توهم زدم یا سردین بابا همراز مگه یه آتردین به دنیا نیورد?
۲ سال پیشارام
18قلبممممم! وای ویونا به عنوان دختر آیوار زیادی خوبه، قلبم قلبم....
۲ سال پیشM.h
5آقا من یکم گیج شدم یکی توضیح بده هامور الان خواهر ویوناست توی دنیای دیگه؟ وای اگه اینجوری باشه که خودکشی میکنم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
...
1یک سال از آخرین باری که پیرانا رو خوندم میگذره و الان رندوم این پارت رو خوندم و قلبم گرم شد. گمونم درآخر برای ما، نجات دهنده همون کتاب هان🫂