پیرانا به قلم مرجان فریدی
پارت صد و چهل :
***
*چند ماه قبل از انفجار*
*آزمایشگاه سری سازمان مادر*
سردین پشت میز نشسته و بهتزده به تصاویر مقابلش چشم دوخته بود.
آیوار و آروان جنازههای مامورین سازمان را کشانکشان از آزمایشگاه خارج میکردند.
صدای خرد شدن شیشههای شکسته زیر بوتهایشان، حواس سردین را مدام پرت میکرد و نمیتوانست تمرکز کند، تنها انگشتان یخزدهاش را روی دکمههای کیبورد لپتاپ مقابلش میر
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
رز
4باورم نمیشه😭😭😭😭😭گریه دارم خیلی زیادددد
۱ سال پیشخو
7وای هیچ کلمه ای توانایی توصیف حالم رو نداره بعد اون همه سختی الان کنار همن ژن خوبت رو قربون مو نارنجی چشم تا به تا وای موهای آبیت رو بگردم
۱ سال پیشArtemis
20پرامممم ازشون نمونه برداشته بودن:)))
۲ سال پیشNaz
7من دیگه نمیتونمممم نیشم رو ببندم
۲ سال پیشبلک بلو
9وایی قیافم دیدنیه هرکی ببینه میگه دیوونه شدم، با گریه میخندم و اینجوری که با چشمای به حدقه در اومده دارم کامنت میزارم ، ینی عاشقتم مرجاان خیلی خوشحالم با تو و رمانات اشنا شدم 😭❤
۲ سال پیشایلیا
1پشمام
۲ سال پیشKara
3جانم چیشد هامورر؟!
۲ سال پیشحدیث
17نههههه باورم نمیشههههه😭😭😭😭😭احساس میکنم از ویونا و رستاک نمونه برداشتن و خوشونودوباره ساختن🥲
۲ سال پیشSNA
2ها؟چی شد؟
۲ سال پیشFateme
11تا الان داشتم گریه میکردم چی شد یهو🥲
۲ سال پیشپریا
8من دارم هر هر زار میزنم
۲ سال پیشAra
13پسرم به زندگی برگشته😭
۲ سال پیشنرگس
12اخ خداااا بچه ی سردین و مو نارنجیش نمونه هایی که لحظه اخر برداشت بچه ی بلک بلو هامور و... دیگه هیچی نمیخوام همین برام اونقدر قشنگه که حد نداره
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
Maedeh_pcy
4باورم نمیشهههه😭😭😭😭😭😭😭💔💔نمیدونم الان خوشحال باشم یا ناراحت؟!😭😭😭😭😭قلبم درد میکنههه💔