پیرانا به قلم مرجان فریدی
پارت صد و سی و پنجم :
یک قدم رو به عقب برداشت و به سردین علامت داد:
_گفته بودم لی هون رو با یکسری تراشهی خاص منفجر کردید؟
همزمان باهیجان به سرتاپایش اشاره کرد:
_شصت برابر اون تراشهها الان تو تن منن!
ناگهان همگی باوحشت از تختهای مزحک پادشاهیشان برخاستند.
پایههای صندلیها با صداهای بدی روی سرامیکها کشیده شدند و همه باوحشت سعی کردند از پشت میز خارج شوند که رستاک با خونسردی دستش ر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
داغون شده ی پیرانا
4مرجان نکن این کار رو با ما زن... دارم خون گریه میکن و اهنگ بیلی پخش میشه😭😭😭😭😭😭
۲ سال پیشH
4🥺چرا اینا نمیتونن باهم عین آدمای عادی زندگی کنن
۲ سال پیشایلیا
0بی نظیره
۲ سال پیشFatemeh
8درسته پار قبل گفتم سردین و با رستاک نکش تحمل نداریم ولی تحمل اینو که ده اصلا فکر اینکه قراره با نگاه گرمعاشقانه بهم چشماشون برای همیشه سرد شه قلبمو به درد میارع
۲ سال پیشحدیث
7قابلیت اینو دارم مرجان تاابد فحش بدم🥲
۲ سال پیشati
18شاید خیلی بد باشه اما واقعا کاش اگر می خوان بمیرن دوتاشون با هم بمیرن نه یکیشون اینطوری بدون هم زجر نمی کشن:)))
۲ سال پیشayden
1دچار سکته قلبی شدم💔
۲ سال پیشyuna
1جیییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
۲ سال پیشحنا
1از استرس فکر کنم راهی بیمارستان بشم
۲ سال پیشاسما
1ای خدااااااا مرجان تروخداااااااااا زنده بمونم😭😭😭😭😭😭😭
۲ سال پیشF
1تا پارت اخر ناخون برام نمیمونه انقدر خودمشون
۲ سال پیشIllusions
0خدای من🥲
۲ سال پیشsanaz
4تا پارت اهر رمان ده کیلو وزن کم میکنم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Najva
6مثل اینکه پایان خط رسیده اما...تو این دنیا،نه تو اون دنیا و برای اونا🦋🕸️