پارت صد و سی و یک :

ارس بولگارد به سختی از جایش برخاست.
نفس‌نفس زنان به آن دو، چشم دوخته بود.
_من می‌دونم خانه اسرار کجاست، می‌دونم که می‌تونم ببرم‌تون توی اون خونه، حتی این رو هم...
به سرفه افتاد، دستمال سیاهش را روی دهانش گرفت.
به سختی کمر صاف نمود:
_می دونم...که می‌تونم، هفت‌تاشون رو دور هم جمع کنم.

دستش را روی سینه‌اش فشرد و به سختی زمزمه کرد:
_ولی یه مشکلی هست.
هم‌زما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نازنین

    8

    از این خوشحال تر نمیتونم بشم واقعا هر چند که باز کمش بود ولی همین کافیه که فقط با یه تیر راحت نمرد

    ۱ سال پیش
  • نفس

    1

    اخ آفرین تو عمرم تو روز عروسیم آنقدر خوشحال نشدم بودم قربون ذهن خلاق مرجان

    ۱ سال پیش
  • الی

    8

    میون این همه هیاهو خواستم بگم چقدر عشقشون مقدس🥲 مثل مجسمه علی و نینو باید یه مجسمه از رستاک و ویونا هم بسازن💔

    ۱ سال پیش
  • miss A

    0

    اخ مادررر😭

    ۲ سال پیش
  • Najva

    6

    رستاک دوست داریم،رستاک دوست داریم💪🏻😌

    ۲ سال پیش
  • Najva

    3

    و....... بالاخره به خواسته ام رسیدم.یوهاهاها😁😈

    ۲ سال پیش
  • سحر

    1

    ایجانمممم چه پارت دلچسبییی

    ۲ سال پیش
  • الهه

    4

    چرا برا بار دوم دردش بیشتره لعنتی

    ۲ سال پیش
  • دنیز

    13

    بالاخرهههه...بالاخره مردد😭😭😭آخ که دلم خنک شد..جوری که رستاک به جونش افتاد >>>> این دقیقا همون چیزی بود که این همه مدت منتظرش بودممم

    ۲ سال پیش
  • Bayanabi

    9

    وای که چقد دلم خنک شدددد فقط یه موزیک پس زمینه حماسی کم داشت

    ۲ سال پیش
  • Mahdis

    10

    و بالاخره... مرگی که برای این یارو انتظار داشتم... واقعا ممنونم که نذاشتی عقده بشه رو دلممم🤌🏻🫂

    ۲ سال پیش
  • .عاشقِ سردین

    4

    مرجان یعنی چی همشون بمیرن توروخدا من طاقت ندارم همین الانم چشمام پر از اشک شده خدایا کمک:)))))

    ۲ سال پیش
  • M.h

    6

    جووون چه ددی🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • Fatemeh

    7

    انتقام دردی که آنیسا و امثال اون کشیدن و رستاک گرفت حالا ویونا و ترسا و همون خیالمون راحت شد هرچند باید بیشتر درد می کشید بقیه اش با خدا

    ۲ سال پیش
  • مبینا

    5

    آخیشششششش دلممم خنککک شددددد واهایییی

    ۲ سال پیش
کپی شد!