پارت هشتاد و سوم :

با انگشت اشاره‌ام خطی به روی شیشه‌ی گرد گرفته کشیدم. این خانه حالش هرگز به خرابی امروز نبوده بود.
-عرشیا تمام مدت داشته انتقام خانواده‌اش رو از من می‌گرفته. همه‌ی کارهاش برنامه‌ریزی شده بوده، حتی دوست داشتن من…
به آخر جمله‌ که رسیدم اشکم بی‌صدا چکید و پیشانی‌ام چسبید به پنجره. در حقم جفا کرده بود.
-می‌خوام از زبون خودش بشنوم. می‌خوام یکبار برای همیشه بودنش رو به نبود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    1

    ❤️🧡💛💚🩵🩵🤎💙💜

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    عالی بود👏🌹

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    لابدعرشیافکرکرده واسه راضیت شرط بذاره🙏

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    درست سر به زنگاه تموم شد،یه کم این روزها رو گذروندن سخته ،انگار ما هم همراه همتا شدیم برای پاسخ گویی عرشیا ،منم استرس دارم ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    حالا ببینیم مشکل عرشیا چی بود

    ۲ سال پیش
کپی شد!