مردمک سفید به قلم سحر حاجیوند
پارت هشتاد و دوم :
تلفن خانه که زنگ خورد صدا بلند کردم که:
-شبنم اون تلفن رو جواب بده. خودشو کشت.
و به ثانیه نرسیده یادم آمد او هم رفته و من مدتهاس تنهاییام را در آغوش کشیدم. از جا بلند شدم و پلهها را به حوصله پایین رفتم. نرسیده به تلفن صدایش افتاد. خواستم برگردم که باری دیگر به صدا درآمد. گوشی را برداشتم و دم گوش گذاشتم.
-بفرمایید.
و بعد صدای پرخشم آنطرف خط قلبم را به درد آورد.
-باورم
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Hadis
0پس دستش با خانوادش تو یه کاسه بوده😑 ای عرشیای کثافت