پارت هشتاد و دوم :

تلفن خانه که زنگ خورد صدا بلند کردم که:
-شبنم اون تلفن رو جواب بده. خودشو کشت.
و به ثانیه نرسیده یادم آمد او هم رفته و من مدت‌هاس تنهایی‌ام را در آغوش کشیدم. از جا بلند شدم و پله‌ها را به حوصله پایین رفتم. نرسیده به تلفن صدایش افتاد. خواستم برگردم که باری دیگر به صدا درآمد. گوشی را برداشتم و دم گوش گذاشتم.
-بفرمایید.
و بعد صدای پرخشم آن‌طرف خط قلبم را به درد آورد.
-باورم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Hadis

    0

    پس دستش با خانوادش تو یه کاسه بوده😑 ای عرشیای کثافت

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    0

    پس این سهراب کجاس آخه اه کی میاد پس دلم پوکید بابا😫

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    💛🧡🤎💚🩵💙💜❤️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    پس عرشیا انتقام خانوادشون گرفت

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    1

    👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    خانواده دست توکارهستن الان طلبکاران😏🙏

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    ممنون 😊

    ۲ سال پیش
  • کُلثوم

    1

    پیچبده شد

    ۲ سال پیش
کپی شد!