مردمک سفید به قلم سحر حاجیوند
پارت هشتاد و یک :
-مگه بهت نگفتم تو ماشین منتظر بمون.
نمیدانستم چهکس را مخاطب قرار میدهد تا اینکه صدایش تا من رسید.
-رضایت نداد نه؟ نمیذارم زندگیم رو خراب کنه. بذار باید باهاش حرف بزنم.
محنا بود. معشوقهی عرشیا. مادر بچهای که رهسپار هم مطمئن بود از عرشیا است نه هیچکس دیگر. محکم قدم برداشتم و به سمتش با اقتدار رفتم. اخمهایم درهم بود که گفتم:
-آقای رهسپار ایشون اینجا چی میخوان. نک
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آیرین
0بسیارعالیی
۲ سال پیشاسرا
0وای چجورزنی هستی آخه تو🙏
۲ سال پیشAa
0بالاخره ی جا باید پاسخگو خیانتشون باشن ممنون عالی بود👏🙏🌹
۲ سال پیشم.ر
0😡😡آدم چقدر پررو زندگی همتا نابود کرد حالا اومده رضایت بده 🤕
۲ سال پیشمریم گلی
1دلم برای عرشیا اصلأ نمیسوزه ،دلم برای *** خودم می سوزه که اجازه میدن مردهای هوس ران به راحتی با احساساتشون بازی کنن ،یه نمونش مثل محنا که میدونست عرشیا زن داره ولی بازم باهاش وارد رابطه شد به خیال آ
۲ سال پیشکُلثوم
1دنیا دارمکافاته عرشیاخان.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ساناز
0💚💛❤️💙🩵💜🤎🤎🧡