خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت چهل و یک :
هر سه نفر را پذیرفت و از صمیم قلب آرزو کرد که به زودی بتواند خانه را هم
تعمیر کند. به پریماه زنگ زد و بعد از رسیدن به اندازهی حقوق یک ماه را به حسابش
ریخت. پریماه فردا متوجه موجودی حسابش شد و پرنیان به او که دائم عذرخواهی میکرد
که در آن شرایط او را به خرج انداخته است، گفت که کار زیادی با هم دارند و احساس
کرد پریماه از آن دوستهایی است که میارزد برایش کمی احتیاط در حساب و
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1ای وای... چه تجربه ی تلخی شد واسه ی نازی کوچولو