پارت چهل :

دستش را برای دست دادن، جلو آورد و صمیمی لبخند زد. بعد از معارفه که شامل معرفی پرنیان هم بود به سمت یکی از میزها رفتند. پرنیان وسایل را از کیفش بیرون آورد و جلوی‌شان گذاشت. یک الگو از دفترش درآورد و خواست که آن را روی کاغذ بکشند و روی پارچه بیندازند و طبق الگو ببرند. کیان به سه دختری که بادقت مشغول بودند، چنان نگاه می‌کرد که گویی پدری است که مضطرب امتحان دادن فرزندانش را می‌-نگرد. پرنیان کÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    داشتم کم کم پرنیان رو با کیان شیپ میکردم که یهو امان از فائزه،فائزه،فائزه...

    ۱۲ ماه پیش
  • ستاره

    0

    وای مرسی برای پارچه ای هدیه🥰🤩خیلی خوشحال شدم

    ۲ سال پیش
  • Setayesh

    1

    خیلی زیباست ممنونم❤

    ۲ سال پیش
  • سونا

    1

    قشنگه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    فکر کنم پرنیان داره به کیان حس پیدا میکنه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️