خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت سی و نهم :
به در که رسیدند پرنیان کلید را در قفل انداخت و بیغرضانه گفت:
- اینکه میتونید توو شرایط متفاوت شخصیتهای متفاوتی داشته باشید قابل تحسینه، اما این یهکم به تجربه نیاز داره شاید وقتی به سن شما رسیدم، بتونم سختگیر و در عین حال منعطف باشم. جدی به نظر برسم و در عین حال خوشمشرب هم باشم.
کیان به دخترها که با هم حرف میزدند و کمی دورتر منتظر باز شدن در بودند، نگاهی انداخت و یک ابر

لطفا صبر کنید...

موفرفری
0روند خیلی خوب و قوی داره مرسی ساناز💙