پارت سی و نهم :

به در که رسیدند پرنیان کلید را در قفل انداخت و بی‌غرضانه گفت:
- این‌که می‌تونید توو شرایط متفاوت شخصیت‌های متفاوتی داشته باشید قابل تحسینه، اما این یه‌کم به تجربه نیاز داره شاید وقتی به سن شما رسیدم، بتونم سخت‌گیر و در عین حال منعطف باشم. جدی به نظر برسم و در عین حال خوش‌مشرب هم باشم.
کیان به دخترها که با هم حرف می‌زدند و کمی دورتر منتظر باز شدن در بودند، نگاهی انداخت و یک ابر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • موفرفری

    0

    روند خیلی خوب و قوی داره مرسی ساناز💙

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    خوب بود✨

    ۲ سال پیش
  • نرگس

    0

    خیلی قشنگه خوبه که همه چیز رو توضیح میده بابت ۵ پارت هدیه هم تشکر میکنم

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    💖💜💖💜

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️