پارت سی و هشتم :

هر مادری برای فرزندش نگران می‌شود حتی اگر فرزندش خودش این-گونه زندگی را انتخاب کرده باشد. صبح با صدای زنگ موبایل از خواب پرید. روی تخت نشست و کلافه موهایش را که پریشان روی صورتش ریخته بودند را عقب زد. آفتاب از درز باز پنجره خطی اریب بر فرش نقش زده بود و باد خنک پرده را آرام تکان می‌داد‌. گوشی دوباره زنگ خورد و پرنیان تازه به خاطر آورد که چرا بیدار شده است. به سمت میز کنار تخت خم شد و قبل از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرزو

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    پارت جالبی بود🫀

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    خیلیییی ممنون خانم لرکی بابت پارت های هدیه ممنون میشم همیشه ازاینا بزارید چون ما برای کلمه ب کلمه رمان کنجکاو و بیقراریم❤️

    ۲ سال پیش
  • نرگس

    1

    خیلی زیباس عین واقعیت

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    واای که چقد خوشحال شدم پارت هدیه گذاشتین.دستت طلا بانو

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️