پارت سی و هشتم :

هر مادری برای فرزندش نگران می‌شود حتی اگر فرزندش خودش این-گونه زندگی را انتخاب کرده باشد. صبح با صدای زنگ موبایل از خواب پرید. روی تخت نشست و کلافه موهایش را که پریشان روی صورتش ریخته بودند را عقب زد. آفتاب از درز باز پنجره خطی اریب بر فرش نقش زده بود و باد خنک پرده را آرام تکان می‌داد‌. گوشی دوباره زنگ خورد و پرنیان تازه به خاطر آورد که چرا بیدار شده است. به سمت میز کنار تخت خم شد و قبل از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرزو

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    پارت جالبی بود🫀

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    خیلیییی ممنون خانم لرکی بابت پارت های هدیه ممنون میشم همیشه ازاینا بزارید چون ما برای کلمه ب کلمه رمان کنجکاو و بیقراریم❤️

    ۲ سال پیش
  • نرگس

    1

    خیلی زیباس عین واقعیت

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    واای که چقد خوشحال شدم پارت هدیه گذاشتین.دستت طلا بانو

    ۲ سال پیش
کپی شد!