پارت سی و سوم :

پرنیان گیج شده بود، خصوصا این‌که مهرداد آشفته به‌ نظر می‌رسید. قرار نبود سنگ صبور آشفتگی مردی باشد که عشقش را نثار زن دیگری می-کرد. پشت میز کارش برگشت و درحالی‌که با مداد الگو را روی پارچه می‌کشید، گفت:
- ممنون که چهار صبح اومدی یاد‌آوری کنی که هنوز زن و شوهریم.
مهرداد همان‌جا به در تکیه داد و روی زمین نشست و زیرلب گفت:
- دلم آرامش می‌خواست، از خونه زدم بیرون و تنها جایی که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • طاهره

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • پریسا

    1

    نویسنده جان ممنون بابت قلم زیباتون ولی ای کاش پرنیان دل بکنه از مهرداد

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    عزیزم. اینستام‌و چک کنی...یه کد گذاشتم دلت خنک شه😘

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    میشه لطفا دوباره بزارید یا هایلایت کنید برای کسایی که ندیدن🌱

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    چشم حتما

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    خیلی ممنون❤️

    ۲ سال پیش
  • مامان آیین

    0

    عالی بود،،،چرا پرنیان در برابرش مهرداد کوتاه میاد آخه.....

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    می‌دونید داستان رو سعی کردم واقعی ترسیم کنم. متاسفانه مابه‌ازای پرنیان زیاد هست.

    ۲ سال پیش
  • شکوفه

    0

    درسته مثل پرنیان زیاده وشما سعی کردید به واقعیت جامعه نزدیک باشه ولی اکثر این خانم ها از لحاظ مالی وابسته هستن و متاسفانه هیچ کار بلدن نیستن ولی پرنیان کار داره درآمد داره زود تموم کنید لطفا کلافه شدم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    اخی....بمیرم واسه پرنیان...امیدوارم سرانجام همه ی عشقا عشق باشه🥲

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    1

    عشق چیزی سرش نمیشه.پرنیان واقعا دوسش داره کاش یه سرنوشت خوب در انتظارش باشه.

    ۲ سال پیش
  • انا

    1

    پرنیان نباید کوتاه بیاد

    ۲ سال پیش
کپی شد!