پارت سی و چهارم :

با دمیدن نور صبح‌گاهی و شکافتن تاریکی یقین کرد که آمادگی پذیرش هر پیشامدی را دارد. پرنیان دو روز تمام بعد از آن ملاقات شبانه، منتظر مهرداد ماند. انتظار چه معجزه‌ای را می‌کشید هیچ نمی‌دانست. فقط می‌دانست دوری از او هر لحظه سخت‌تر می‌شد و این هوای عشق از سرش نمی‌افتد. زندگی برایش شوکران تلخ کامی بود که مجبور بود جرعه به جرعه بنوشد و طعم تلخ آن را به جان می‌کشید. به هر دری می‌زد تا بتوا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    2

    اگه مهرداد میدونست چقد فحش میخوره غلط میکرد اسم النازو بیاره...

    ۱۰ ماه پیش
  • لادن

    1

    کیان چون زیرک و باهوشه

    ۱ سال پیش
  • لاله

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • طاهره

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • طاهره

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • مینا

    1

    پارت ها خیلیییی کوتاه هستند

    ۲ سال پیش
  • صاهره

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    دیالوگای قشنگی داشت❤️ 🩹

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    مرسی قشنگم

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    عالی هستید شما💜

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️