خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت سی و چهارم :
با دمیدن نور صبحگاهی و شکافتن تاریکی یقین کرد که آمادگی پذیرش هر پیشامدی را دارد. پرنیان دو روز تمام بعد از آن ملاقات شبانه، منتظر مهرداد ماند. انتظار چه معجزهای را میکشید هیچ نمیدانست. فقط میدانست دوری از او هر لحظه سختتر میشد و این هوای عشق از سرش نمیافتد. زندگی برایش شوکران تلخ کامی بود که مجبور بود جرعه به جرعه بنوشد و طعم تلخ آن را به جان میکشید. به هر دری میزد تا بتوا
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لادن
1کیان چون زیرک و باهوشه
۱ سال پیشلاله
0خوبه
۲ سال پیشطاهره
0عالی
۲ سال پیشطاهره
0عالی
۲ سال پیشمینا
1پارت ها خیلیییی کوتاه هستند
۲ سال پیشصاهره
0عالی
۲ سال پیشفاطمه زهرا
1دیالوگای قشنگی داشت❤️ 🩹
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
مرسی قشنگم
۲ سال پیشنسترن
0عالی هستید شما💜
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
2اگه مهرداد میدونست چقد فحش میخوره غلط میکرد اسم النازو بیاره...