خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت سی و دوم :
کیان دستش را به نشانهی خداحافظی بلند کرد و رفت. پرنیان به ماشین که دور و دورتر میشد، نگاه کرد و بعد وارد بنگاه معاملاتی شد. دو میز بزرگ نیمی از محوطهی مغازه را پوشانده بودند. تابلوی بزرگی از نقشهی منطقه، روی دیوار خودنمایی میکرد که بعضی از جاهایش ضربدری قرمز خورده بود. تلفن شمس کارساز شد، دقیقا بعد از تلفن او بود که بنگاهدار به صرافت افتاد حتما جایی برایش پیدا کند. این مرد به ر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
3معلوم نیست باخودش چندچنده...حتمااز دست النازجونش ناراحته اومده سراغ پرنیان...
۹ ماه پیشطاهره
1عالی
۲ سال پیش.
4یعنی ادمی به پرویی این مهرداد ندیدم 😡 خداکنه پرنیان زودتر هم طلاقشو هم حضانت نازیو از این بشر بگیره
۲ سال پیشفاطمه زهرا
3شخصیت پرنیان رو تحسین میکنم...شخصیت خیلی قشنگی رو خلق کردی خانم لرکی❤️ 🩹
۲ سال پیشسوگند
0افرین به پرنیان امیدوار مهرداد نازی رو بهانه نکنه وبزاره پرنیان مستقل باشه وبره خونه خودش
۲ سال پیشستاره
1یعنی میبینم اون روزی که پرنیان بزنه تو دهن مهرداد😢پسره ی وقیح نصف شب فیلش یاد هندستون کرده
۲ سال پیشسمانه
1از آدم هایی مثل مهرداد بدم میاد نفرت انگیزند آفرین به پرنیان با این پشتکار انشالله که دلش برا مهرداد دیگه نلرزه دوست دارم کیان و پرنیان عاشق هم بشن
۲ سال پیشنسترن
1💜💜
۲ سال پیشمامان آیین
1چقدر مهرداد گستاخه ،انگار پرنیان اونو ول کرده رفته پی عشقش
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

کاردینال
2پرنیان با اینکه مظلومه یکم ولی واقعا دوسش دارم