پارت سی :

تا خودش را به دانشگاه رساند، ساعت ده شده بود. وارد اتاق نگهبانی شد. مسئول حراست برای ورود کارت دانشجویی می‌خواست. بالاخره با هزار خواهش توانست آن‌ها را راضی کند که وارد شود. کارت ملی‌اش را گذاشت و وارد محوطه‌ی دانشگاه شد. یک دفعه دلش گرفت. همیشه دوست داشت تحصیلاتش را ادامه دهد اما شرایط محیا نبود. پدرش دائم بدهی بالا می‌آورد و مثل خانه به دوش‌ها از این خانه به آن خانه نقل مکان می‌کردن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ازاده

    00

    عالیه تا پارت 31خوندم

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    00

    نکنه کیان شمس برادر یا دایی پرنیان باشه ....

    ۳ ماه پیش
  • نسترن

    00

    جالب شد

    ۳ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    ❤️❤️💜

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    00

    کیان باحالهه انگار،ولیی من مهردادو دوست دارم😂😔

    ۳ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    مرسی❤️💜

    ۳ ماه پیش
  • علیرضا

    00

    کیان عاشقش نشه😂😂

    ۳ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    فقط خدا می‌دونه😁😅

    ۳ ماه پیش
  • ستاره

    10

    کاش پارتها طولانی بشه😅🤭میمونیم تو خماری

    ۳ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    😘😘😘

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.