پارت دوازده :

اگر او نمی‌خواست مسؤلیت قبول کند قطعا یک نفر باید از دنیای کوچک دخترشان حمایت می‌کرد. مثل یک مادر رفتار کرد نه مثل یک زن. سر بلند نکرد. سکوت را نشکست و اعتراضی نکرد‌. سنگینی نگاه مهرداد را روی خودش حس می‌کرد، اما این ‌بار دلش برای توجه او غش نمی‌رفت. تمام دنیایش را روی سرش خراب کرده بودند و در زیر لایه‌ی ویرانه-های آن، حس جدیدی به نام تنفر می‌لولید و افسوس که این تنفر هنوز آغشته به عشق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • PARNIA

    0

    چقدر تو مظلومی دختر🥲

    ۵ ماه پیش
  • مامان آیین

    1

    واقعا چطور میشه اینقدر معصوم بود !!!

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    اخی بمیرم واسه دل پرنیان

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    الهی

    ۲ سال پیش
  • پرنیان

    2

    خوب

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    هم اسم پرنیانی😘

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️