خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت یازده :
موهای مشکی رنگش را باز گذاشت. چون وقت کم آورده بود برای شام پاستا پخت و تمام وقتش به تزئین خانه معطوف شد. گلبرگهای سرخ را از جلوی در تا میانهی سالن ریخت و میانشان شمعهای وارمر سفید روشن کرد. با همان شمعها میان سالن یک قلب بزرگ درست کرد و وقتی تمام شمعها را روشن کرد، شبیه یک قالیچهی یک متریِ روشن بود. روی میز را با گلهای فانتزی صورتی رنگی که خریده بود تزئین کرد. شربت را در لیوا
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
PARNIA
0در انتظارم درخواست عضویتم قبول کنید بقیشو بخونم😭😂
۵ ماه پیشکاردینال
3مطمئن نبودم بخرمش یا نه ولی وقتی تا اینجا خوندم طاقت نیاورم خریدمش😂
۶ ماه پیشنفس
1بدبخت پرنیان خاک توسرمرده حداقل جشنش روخراب نمی کرد بعد جشن می گفت متاسفم براش
۹ ماه پیشموفرفری
6ادم چقدر میتونه وقاحت داشته باشه جای پرنیان بودم میزدم تو دهنش پست
۹ ماه پیشاکرم بانو
2یه بغض سنگین گلوم رو گرفته،ساعت 12شب نمیتونم بخوابم😭😭😭
۱۲ ماه پیشدرسا
0عالی بود تا اینجا مشتاقم که بقیه رمان رابخونم
۱ سال پیشدرسا
0دیگه پارت 12به بعد باز نمیکنه
۱ سال پیشدرسا
2واقعا دردناکه برای یه زن که خودت بادست خودت بچت یعنی جگرگوشتو تقدیم رقیب بکنی
۱ سال پیشسجاد
0نمیدونم باید خوند
۱ سال پیشRazi
0خیلی رمان جذابی هست.سکه خریدم ولی هنوز باز نکرده برام که بقیشو بخونم🥲
۱ سال پیشامینه پاکپور
1این قسمت عجیب تیره وتار بود و البته پر از جذابیت قلم
۲ سال پیشمرضیه
0خوبه فعلا تا اینجاش خوندم
۲ سال پیشفخری
0ساناز جون میخواستم عضو رمان بشم ولی شماره کارت به نام شما نیست
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
چرا عزیزم شماره کارت به نام منه
۲ سال پیشسلام
1پارت ۱۲ باز نمیشه لطفا راهنمایی کنید ممنون میشم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0شیش ساعت از درخواست عضویت گذشته هنوز ثبت نکردن...