راز شبانه به قلم ساناز لرکی
پارت پنجاه و هشتم :
شبانه آرام پایین لباسش را پاره کرد و پارچه را جوری دور دست او چرخاند که بتواند آن را دور گردنش بیندازد.
اشک دانهدانه روی گونه سامیه می غلتید اما جیک نزد. شبانه هر دو دستش را روی گونهی او گذاشت و گفت:
_ بهت قول میدم تموم میشه.
آرام وارد کشتی شدند و بعد همانطور که تا سر حد ممکن خودشان را پایین نگه داشته بودند وارد کشتی بعدی شدند. از عرض آن گذشتند و مضطرب دوباره روی شنها
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
درسا
0یعنی الان این مرده به شبانه دست زد؟یا نتونست کارشو انجام بده و شبانه برای کشتنش زود اقدام کرد؟
۶ ماه پیشHln
2شبانه دختر قوی بالاخره تونستی 😭
۶ ماه پیشمبینا
2از خلاقیت داستان خوشم اومد👌
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
😍😍😍
۱ سال پیشNajva
1بالاخره شبانه تونست.♡💪🏻
۱ سال پیشSky
1بسی مهیج
۱ سال پیشدرسا
0خیلی خوبه
۲ سال پیشdorsa
0عالی
۲ سال پیشریحانه
3پایان غیر منتظره ای داشت،و نکته ای که برام داشت این بود که کسانی تو این دنیا هستن که آدما رو قربانی رسیدن به خواستهاشون میکنن،و اینکه آدم تو هر شرایطی باید بهترین تصمیم رو بگیره تا به آرامش برسه
۲ سال پیشستاره صدر
0متوجه نشدم شبانه بیهوش شد یا فوت شد
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیزم میخوای یه دور دیگه یه نگاهی بندازی؟ کلا این نبودا
۲ سال پیشSahar
1چقدر برای ریحانه و یزدان خوشحال شدم😍این واقعاً طبیعیه که یه نفر برای محافظت از طرف آنقدر خودشو بد جلوه بده،واقعا قلبم درد گرفت، بیچاره آراز😭قلمت مانا نویسنده عزیز😍
۲ سال پیشSahar
1عالی 😍😍😍😍خیلی مهیج و قشنگ بود، قلمت مانا نویسنده جون 😍❤️ با هیجان زیاد و بی صبرانه منتظر رمان های دیگه شما نویسنده عزیز هستم😍😍😍
۲ سال پیشمهین
0رمان خوبی بود من دوست داشتم قلم شما رو وامیدوارم رمان های جدیدی از شما بخونیم
۲ سال پیشsyt
0اینجا باید برا عضویت نظر بدیم؟
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
بله عزیزم
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
بله عزیزم
۲ سال پیشمریم
0مریم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مترسک
2سبحان الله چه شجاعتی پشمام ریخت واقعا ایولا داره