خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت ده :
پرنیان به زحمت تمرکزش را جمع کرد و آرام گفت:
- هر طور صلاح میدونی. پس من ناهار میرم اونجا. هم ناهار با نازی باشم هم یه سری به مادرت بزنم، زود برمیگردم.
- باشه. کار دیگهای نداری؟
پرنیان عاجزانه اندیشید کاش به جای این جمله می ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
2اخ بمیرم،چقد به خودش میرسه امافکرمیکنم مهرداد حرفای خوبی قرارنیست بزنه...