به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت نود :
عجب بازیگر ماهری بوده و من بیخبر بودم... حال که نقابش را به چهره زده، تازه میفهمم نقابش چه شکلی بود! تا به حال او را اینگونه ندیده بودم. با صدایی آرام پاسخ دادم: «هیچی اتفاقی نیوفتاده... فقط من شما رو تا به حال این طور ندیده بودم!»
ادوارد خندهای کرد. صدایش مثل قطرههای روغن داغی بود که روی سطح روانم پاشیده میشد. درحالی که بازویش را بیپروا دور کمرم انداخت گفت: «البته تو هم حق دارÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
فیونا
0صاحب جونم اووومدههه💃🏻🌝
۲ سال پیشزهرا
0ملیکا خانم خیلی خانومی ممنون بابت پارت هدیه 😘
۲ سال پیشmona
2بوس ب کف کلت پرنسس ملیکا :)
۲ سال پیشNarges.g
4خب خداروشکر انگار از دیونگی بازی های برفین کشیدیم بیرون مرسی بابت پارت هدیه..
۲ سال پیشلیلا
1عالی
۲ سال پیشتک دخت
1ممنون آبجی خیلی قشنگ بود خداقوت 🥰❣💞
۲ سال پیشالی
3اینکه به قدری عالی این خوددرگیری و ۲ شخصیتی رو نوشتی باعث شد هم بترسم هم شوکه بمونم...خیلی عالییی بوددد دستت درد نکنهه
۲ سال پیشلیلی
2رمانتون عالیه خانم کاظمی ، از اینکه پارت هدیه میذارین هم ممنونتونن ، احترام شما به مخاطب خیلی دلنشینه
۲ سال پیشآمنه
1سلام ممنون عالی بود فکر کنم تنها شخصی که برفین باید به اعتماد کند صاحب هست بخصوص که صاحب فهمید چقدر برایش مهم هست این جدایی باعث شده صاحب به فکر برفین بشه
۲ سال پیشبرفینِ زال
1مرسی واسه پارت هدیه تا فردا دق میکنم😥🥺
۲ سال پیشم.ر
2ممنون بانو🥰
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

دنیا
0صاحب جان داداش ر...ی خودت فرستادیش خودتم دلت به حالش میسوزه؟