به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت هشتاد و چهارم :
نیشخند زدم. پس کتک خوردنم را دیده بود! شاید هم مانند من در جلد یک نگهبان از ابتدا تا انتهای بازی در کارخانه حضور داشت. زال بلند شد، پیرمرد مداخله کرد:
- من تنهاتون میذارم راحت باشید.
این را گفت و از خانه بیرون رفت. زال روبهرویم نشست. سعی کردم بنشینم. مانعم نشد. با حس نزدیکی به او انگار که به سرما نزدیک شده بودم؛ یخ میزدم. به چشمانم خیره شد. با صدایی که سعی داشت لرزشش را کنترل کند پ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
ای وای خوبین؟ عزیزم خونسردیت و حفظ کن😂 نگران نباش برفین هست
۶ ماه پیشدنیا
1فقط امیدوارم زال باور نکنه 😑💔
۲ سال پیشفاطمه
0واقعا این الک روانی نمیفهمم اخ تو چرا حرص میخوری وقتی برفین حرفی از زال میزنه🤔😤
۲ سال پیشKimia
2اجازه دارم از الک یه غذا درست کنم بدم سگام بخورن من نگاه کنم؟ اخههه خو مگه برفین پولتو ندادههههه؟
۲ سال پیشاوج
0مثل همیشه عالی و پر از هیجان. دست مریزاد
۲ سال پیشAa
0👏👏👏🙏🌺
۲ سال پیشبرفینِ زال
0نههههههه جای حساسش بودددددد😭 تا صبح دق نکنم صلواتتتت🤲
۲ سال پیشتک دخت
1ملیکا جووون یه پارت هدیه بزار خیلی رمانت قشنگه درخواست ها زیاده یه هدیه بزار قربون دستت🥰🤩
۲ سال پیشتک دخت
0این پارت خیلی جالب بود ..تا فردا چجوری صبر کنم اخه چی میشه بعدشششش😬
۲ سال پیشزهرا
2خب عجب..... که اینطور.... شما این دور و ورا چاقویی، تفنگی، چیزی ندید یکم شیطونه میگه برو الک و ریز ریز کن و به عنوان سالاد به جوزف و خدمه هاش به 😊🫥🥗🍴
۲ سال پیشزهرا
0نمیشه یک کوچولو فقط از اون کوچولو هاش پارت بزاری ببینیم چه بلایی سره زال اومده 🥹🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺
۲ سال پیشآسنا
2چرا زال به برفین اعتماد نداره پارت هدیه نداریم
۲ سال پیشmona
2من دیگه نمیتونم من دیگه نمیکشم (لطفا با ریتم خونده شه🥲)
۲ سال پیشمهشید
4با جیغ بنظرم بهتره😂😂
۲ سال پیشالی
2کاش زال یه چصه اعتماد داشت به برفین😭😭😭😭
۲ سال پیشفیونا
4عمیقا دارم حرص می خورم! می خوام چشمام و ببندم و وقتی بازشون کردم، ساعت سه و نیم فردا باشه... فقط زال گول حرفای الک و نخوره، خب؟
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آیلین
0الک؟ وای وای وای الک انقد منو حرص دادی یجوری مشتمو کوبیدم رو تخت نامزد بدبختم از خواب پرید زهر ترک شد