به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت هشتاد و سوم :
ابرو بالا انداخت و با نگاهی خنثی سر تا پایم را وارسی کرد:
- الآن باید بغلت کنم؟!
حرصی به او نگاه کردم. او واقعاً یک خرس بیشعور بود. در حالی که به سمت درب خروجی میرفتم با حرص غریدم: «نه، نباید بغلم کنی... برو مرگ و بغل کن... خرس تنبل...»
پشت سرم آمد. از درد به خود میپیچیدم ولی باز هم مقاومت میکردم. باید مقاومت میکردم. از این خرس تنبل برای من آبی گرم نمیشد. دست دور کمرم انداØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
0ممکن جوزف بیادشاید اون منتظر همچین لحظه ای هست آخه فکر میکنم جوزف با آدم برفی اختلاف داره که از وجود اون بی خبر هست والک با آدم برفی نسبتی داره وبرنامه ازدواج از طرف آدم برفی هست امیدوارم صاحب بیاد
۲ سال پیشآسنا
0مثل همیشه عالیی
۲ سال پیشمینا
0احساس میکنم نویسنده با قلمی از جنس برف رمان را نوشته اینجوری که سرنوشت همه به دست های برف رقم میخوره اونه که روند داستان را پیش می بره.
۲ سال پیشبرفینِ زال
1ملیکا من نمیخوام رمان تموم شه من باهاش زندگی کردم😭
۲ سال پیشبرفینِ زال
2بلاخره اعتراف کرد🥲 خدایا، نویسنده من تا فردا دق میکنم😭 نمیشه روزی دو پارت بزاری؟
۲ سال پیشفیونا
1«فقط می خواستم زمان متوقف شود و من خیره به چشمان زال بمیرم...»🥲🫀 میشه همین طوری که یهو همه چی به هم ریخت، دوباره یهو همه چی از این رو به اون رو بشه؟ زال قبل ازدواج بیاد برفین و بدزده؟ یا صاحب؟🥺
۲ سال پیشزهرا
0تا اینجا خیلی خیلی قشنگ بوده. بی صبرانه منتظره قسمت بعدیشم ❣️
۲ سال پیشزهرا
1دلم می خواد با همین داستان الک و بکشم، وای فکر کنین روز عروسی زال بیاد برفین و بدزده یا البته ادم برفی و صاحب هم می تو ننه انکار و بکنن
۲ سال پیشزهرا
1واییییییییییی برفین حالا باید بالاجبار ازدواج کنه
۲ سال پیشنرگس
3دارم حرص میخورم خیلی راحت قبول کرد..البته براش سخت نیست تا اون زمان بزنه اون و بکشه هم با سم میشه هم با اسلحه ..چه جذاب
۲ سال پیشتک دخت
1قلمت عالیه عزیزم موفق باشی💓💓
۲ سال پیشتک دخت
3وای باورم نمیشه زالو به این حالو روز انداختن و این دختره بیچاره رو مجبور به ازدواج زوری میکنن 🤨
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آیلین
0واکنش برفین: اینجا کجاست اوردینم