به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت هفتاد و چهارم :
بعد رو به ادوارد، با اعتماد کامل ادامه دادم: «با اینکه فقط یه دختر بچه بودم، کارهایی کردم که هیچکدوم از شما نتونستید...»
سپس، سرد و حسابشده افزودم: «شاید جوونم. شاید تازهکار به نظر بیام. ولی همین تازگی، شاید تنها چیزیه که باعث شده یخ تا حالا کاری با من نداشته باشه... دشمنای زمهریر هنوز منو نمیشناسن... و این یعنی برگ برنده.»
جولیا آرام به سمتم آمد:
- شاید واقعاً حق با برفین بØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فیونا
0معلوم نیست باز چه نقشه ای داره این اشک سرما...