رعیت ارباب زاده به قلم زهرا خزائی
پارت سی :
انگار توی این دنیا نبودم،حتی نمیتونستم یک ثانیه سرم رو از روی زمین بردارم،سرگیجه ی شدیدی داشتم و هر لحظه به خودم اطمینان نداشتم که از حال نرم،
نمیدونم این چه بخت بد و شومی بود که من داشتم،نمیدونم چرا انقدر بدبخت بودم،
اصلا کی این کارو تونسته بود باهام بکنه،من که کاری با کسی نداشتم.
نمیدونستم چه مدت دیگه باید اینجا میموندم،اما آرزو میکردم که زودتر راحت بشم از این وضع کزای.
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
Niloo
00باسلام خانوم نویسنده واقعا انصاف نیست رمانی که وی آی پی هست آنقدر پارت هاش کوتاه باشه لطفا سری به رمان های همکاران دیگتون بزنیدفرقش رو خودتون متوجه می شید