سایه ی من جلد سوم به قلم زهرا باقری
پارت سی و دوم :
ـ چیکار میکنی؟!
مینا که پشت در ایستاده بود جوری نگاهم میکرد که انگار شک داره که تو دستشویی مشغول کار دیگهای بوده باشم. منم با اینکه ترسیده بودم ولی خیلی عادی جواب دادم:
- تو دستشویی چیکار میکنن؟
- کاری که نیاز به فرار نداره! چی اونجاست؟
از ترس اینکه نکنه مینا برخلاف من چیز عجیبی ببینه بلافاصله در و بستم و گفتم:
- چیزی نیست.
به خاطر فاصلهی نه چندان زیادÙ
لطفا صبر کنید...

عاشق دلخستهی مهدی
3امیدوارم مهدی سالم بیاد و با کمربندش میلادو سیاه و کبود کنه