پارت سی و دوم :

ـ چی‌کار می‌کنی؟!
مینا که پشت در ایستاده بود جوری نگاهم می‌کرد که انگار شک داره که تو دستشویی مشغول کار دیگه‌ای بوده باشم. منم با این‌که ترسیده بودم ولی خیلی عادی جواب دادم:
- تو دستشویی چی‌کار می‌کنن؟
- کاری که نیاز به فرار نداره! چی اون‌جاست؟
از ترس این‌که نکنه مینا برخلاف من چیز عجیبی ببینه بلافاصله در و بستم و گفتم:
- چیزی نیست.
به خاطر فاصله‌ی نه چندان زیادÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • عاشق دلخسته‌ی مهدی

    3

    امیدوارم مهدی سالم بیاد و با کمربندش میلادو سیاه و کبود کنه

    ۹ ماه پیش
  • یه نفر

    0

    کار مینا احمقانه بود باید جونش رو بر می داشت فرار می کرد

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️