سایه ی من جلد سوم به قلم زهرا باقری
پارت سی و یک :
صدای بستن دومین در ماشین که اومد بدون چرخیدن درای ماشین و قفل کردم و در حیاط و بستم.
پارکینگ ساختمون کاملاً خلوت بود. جز چند تا ماشین، هیچ کدوم از همسایه ها تو حیاط نبودن. و برعکس همیشه، این اصلاً مایهی آرامشم نبود. در واقع مدتها بود که دیگه چیزی باعث آرامشم نمیشد...
- بریم؟
با تکونی که مینا بهم داد مثل روزای اول آشناییمون، ناخودآگاه خودمو کشیدم عقبتر! این کار به هیچ وجه عÙ

لطفا صبر کنید...

ساجد
0مینا گفت وسایل تو اتاقمه چرا نگفت اتاقمون؟