سایه ی من جلد سوم به قلم زهرا باقری
پارت سی و سوم :
تو موقعیتی بودیم که دیگه حتی اهمیتی نمیدادم که اگه بدشانسی بیاریم و همسایهها مارو رو تو اون وضعیت ببینن چه فکری میکنن. تنها هدفم در اون لحظه این بود که دوتایی از خونه خارج بشیم و تا وقتی سیاوش باهامون نیست برنگردیم!
- نگران نباش، بقیهشو میتونم راحت برم، حالا تو بیا!
درحالی که از تراس خم شده بودم و با ترس به مینا نگاه میکردم سعی کردم به روی خودم نیارم که تا حد مرگ نگرانش بو
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

وکیل طلاق مینا
3عزیزم از همون اول می دونستم این یارو به دردت نمی خوره از این طلاق بگیر و بندازش زندان. ولی لطفا همچنان با مهرداد و مهدی دوست بمون اونا واقعا جای پدرو برادرتن. یا اینکه بده این شوهر عتیقتو جنا بخورن