پارت سی و سوم :

تو موقعیتی بودیم که دیگه حتی اهمیتی نمی‌دادم که اگه بدشانسی بیاریم و همسایه‌ها مارو رو تو اون وضعیت ببینن چه فکری می‌کنن. تنها هدفم در اون لحظه این بود که دوتایی از خونه خارج بشیم و تا وقتی سیاوش باهامون نیست برنگردیم!
- نگران نباش، بقیه‌شو می‌تونم راحت برم، حالا تو بیا!
درحالی که از تراس خم شده بودم و با ترس به مینا نگاه می‌کردم سعی کردم به روی خودم نیارم که تا حد مرگ نگرانش بو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • وکیل طلاق مینا

    3

    عزیزم از همون اول می دونستم این یارو به دردت نمی خوره از این طلاق بگیر و بندازش زندان. ولی لطفا همچنان با مهرداد و مهدی دوست بمون اونا واقعا جای پدرو برادرتن. یا اینکه بده این شوهر عتیقتو جنا بخورن

    ۹ ماه پیش
  • Fami

    0

    شدیداً موافقم

    ۹ ماه پیش
  • وکیل طلاق مینا

    1

    بیا با هم بریم کارای طلاقو بکنیم😭😂

    ۹ ماه پیش
  • فامی

    0

    حتما، بریم پاشو زود باش

    ۹ ماه پیش
  • میم

    3

    این دوتا چرا آدم بشو نیستن،همون جنا در حقشون لطف می کنن می ترسوننشون چرت وپرت گفتن یادشون میره😁👏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️