عشق معکوس به قلم مرضیه نعمتی
پارت هشتاد :
عمه بدری صدایمان زد و من و مادرم به سوی او رفتیم. عمه مرا در آغوش گرفت و گفت:
ـ خوبی عمه جون؟
لبخند زدم و گفتم:
ـ ممنون عمه جون. شما خوبین؟
ماچ بزرگی از گونهام گرفت و گفت:
ـ مگه میشه تو رو ببینم و خوب نباشم؟
دیدن عمه مهربانم حالم را بهتر کرد و در همین حین صدای مادرم را شنیدم که رو به عمه بدری گفت:
ـ بدری خانم پس مهرناز کجاست؟
عمه به مادرم نگاه کرد و ناگهان چ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. عید شما هم مبارک🌹 فردا شب سه پارت رایگان میشه💖
۱ سال پیشاکرم بانو
0کلا دل درد مژده رو فراموش کرده بودیم،مثل اینکه مشکل از اینم جدی تره
۱ سال پیشفاطمه
1ممنون از نویسنده عزیز خوب بود
۱ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
♥️
۱ سال پیشاسما
1رمانت عالی ممنون از شما
۱ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
تشکر عزیزم
۱ سال پیشاسما
1ارزو حامله است
۱ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
👍
۱ سال پیشسوگند
1ممنون ازشما🌷
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤❤
۲ سال پیشنسترن
1خوبه خوبه خیلی خوبه😍
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🥰
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zoha
0مرضیه جون پس فردا سال نوعی عیدت مباررککک میشه لطفا چهار پنج تا پارت هدیه بدیییی؟؟؟؟♡♡♡