پارت هشتاد و یک :

صدای لادن را شنیدم:
ـ دو هفته بعد نامزدیم فهمیدم سر و گوشش می‌‌جنبه. تماسای تلفنی مشکوک داشت. وقتی باهاش حرف می‌‌زدم جوابای سر بالا می‌‌داد یا سرم داد می‌‌زد... آخر سر خودم تعقیبش کردم و تو یه پارک با دختره گیرش انداختم. زنگ زدم مانی اومد. مانی انقدر زدتش که داشت خون بالا می‌‌آورد.
ـ حقش بوده! بیشترم باید می‌‌خورده. پسره خیانتکار!
ـ همون روز با مانی رفتم خونه مامان بزرگ و ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    چقد دوستی مژده و ارزو قشنگه

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🩷🩷

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    داره خوب میشه

    ۱ سال پیش
  • Maryam

    2

    عالی بود ممنون از نویسنده عزیز بابت رمان قشنگتون خیلی هیجانی شده😍

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    3

    واییییی جونمی جون میخواد برسونتش😍💃عالی بود مرسی مرضیه جونم 💋❤️

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ♥️

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    2

    خدا کنه دیگه بهش تذکر نده.مثل دانشگاه😒

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ♥️

    ۲ سال پیش
  • محیا

    0

    خیلی هیجانی شده.....عالی است قلم تون

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💖🌺

    ۲ سال پیش
  • سوگند

    1

    🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!