پارت هفتاد و نهم :

بله‌بران نسیم و فرزاد در حضور تعدادی بستگان نزدیک انجام شد و مهیای مراسم عقد بودیم. این روزها دلتنگ رامین بودم و حتی چند بار با گوشی‌‌اش تماس گرفته و به محض شنیدن صدایش قطع کرده بودم.
مقابل آینه ایستاده و به چهره غمگینم نگاه می‌‌کردم. هیچ شباهتی به مژده پر شور و حال سابق نداشتم. در اوج جوانی احساس شکستگی و پیری می‌‌کردم و حتی دلم نمی‌‌خواست به آینه نگاه کنم چه برسد به اینکه آرای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    کل کلشون رو دوست دارم،رامین هنوز دوستش داره

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ♥️

    ۱ سال پیش
  • اسما

    0

    یعنی حامله است چون موقع طلاق آزمایش بارداری نداد

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️💋

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    1

    خوشمان آمد.

    ۲ سال پیش
کپی شد!